آنيتا شيطون شدي ماماني.........
روز به روز که ميگذره احساس ميکنم به تو هديه الهي بيشتر وابسته ميشم و بيشتر از روز قبل عاشقت ميشم
قبلا که ميديدم کسي ميگفت ما بچه دار نميشيم با خودم ميگفتم خوب نشن!چيزي نيست که.....
اما الان با خودم فکر ميکنم لذت به اين عظيمي واقعا حيفه کسي ازش نچشه
قبلا که ميگفتن تا مادر نشي نميفهي
الان ميفهمم
قبلا که ميگفتن دوست داري تمام درداي بچت جمع بشه تو دل خودت و اون ذره اي درد نکشه
اره گلم الان ميفهم
اومدن آنيتا تو زندگي ما بزرگترين لطف خداوند الان ميفهمم
امروز وقتي به اين 80 روز گذشته فکر ميکنم ميبينم چقدر سختي ها زود ميگذره و تموم ميشه ميرس روزي که تو بزرگ شدي و من ميگم يادش بخير.............
تو اين روزا روي پات براي چندثانيه واي ميسي و منو متعجبانه نگاه ميکني.......
صبح ها که بلند ميشي هي منو نگاه ميکني و ميخندي.........
ديگه کامل منو و بابايي رو ميشناسي و قتي راه ميريم چشمات دنبالمون ميچرخه
دستت رو با صدا ميخوري................
از خودت صداهاي خوشگل در مياري..............
موقع گريه کردن هم لب ورميچيني و کلي ناز ميشي و تو دل برو
خلاصه خودتو و حسابي براي منو و مخصوصا بابا جون لوس ميکني
چندروز پيش رو تشک بازيت گذاشتمو و تلويزيون رو برات روشن کردم و برنامه رنگين کمون رو داشت نشون ميداد هي غر ميزدي و نگاه ميکردي منم که چندروزه دارم تلاش ميکنم تو رو از بغلي بودن بندازم توجهي نکردمو مشغول کارهاي خونه شدم که احساس کردم صدات نمياد اومدم نگاه کردم ديدم خوابت برده نازگلکم.......حسابي بوست کردم تا بيدارشدي ...............براي بابايي و عزيزت هم تعريف کردم کلي خنديدن
اين عکس شيطوني خاله زهرا مامانه که با عينک ازت عکس گرفته





آنيتا شيطون شدي ماماني......... 